هانی در تگرگ باران
ساعت پنج صبح روز عاشورا در منطقه زیبای جنوب تگرگ بارید جاتون خالی هم جالب بود هم وحشت کرده بودیم آخه این تگرگ ها به اندازه مشت دستم بود که محکم میزد به شیشه های درب و پنجرها اینم کفش بیچاره ی من که دم در گرفتار این یخ بارون شده وای خدا رحم کرد اگه این یخ توی سره کسی میزد طرف الان زنده نبود اگه یه ذره تگرگها بیشتر میومد و برف هم قاطیش بود ما الان توی شهرمون پیست اسکی راه مینداختیم ببینید این یخ ها چی سره برگهای درختا آورده ببینید من مثل یک مرد کار میکنم امیر پسر دایی جونم ...
نویسنده :
از زبان هاني
19:58









